تبليغاتX
au nom de Dieu
شعر / داستان/ خبر و مطالب آموزشی زبان فرانسه

 

10 trucs de beauté !

  1. Pour avoir des lèvres attirantes, prononcez des paroles de bonté
     
  2. Pour avoir de beaux yeux, regardez ce que les gens ont de beau en eux.
     
  3. Pour rester mince, partagez vos repas avec ceux qui ont faim.
     
  4. Pour avoir de beaux cheveux, faites qu'un enfant y passe sa main chaque jour.
     
  5. Pour avoir un beau maintien, marchez en sachant que vous n'êtes jamais seule.
     
  6. Les gens, bien plus que les choses, ont besoin d'être réparés, renouvelés, revigorés, récupérés et rachetés. Ne rejetez jamais quelqu'un.
     
  7. Pensez-y : si un jour vous avez besoin d'une main secourable, vous en trouverez une à chaque bout de vos bras. En vieillissant vous vous rendrez compte que vous avez 2 mains, l'une pour vous aider vous-même, l'autre pour aider ceux qui en ont besoin.
     
  8. La beauté d'une femme n'est pas dans les vêtements qu'elle porte, son visage ou sa façon d'arranger ses cheveux. La beauté d'une femme se voit dans ses yeux, car c'est la porte ouverte sur son coeur, l'endroit où est son amour.
     
  9. La beauté d'une femme n'est pas dans son maquillage, mais dans la vraie beauté de son âme. C'est la tendresse qu'elle donne, l'amour, la passion qu'elle exprime.
     
  10. La beauté d'une femme se développe avec les années.

Sam Levenson ( 1911 - 1980 ) Audrey Hepburn et enfants - UNICEF

۱-برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید

۲-برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید

۳-برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

۴-برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

۵ـبرای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

۶-انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن ورهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید

۷-به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید

همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران

۸-زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد 

۹-زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش است مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

۱۰-زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/30ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط مهسا | 

Vraiment raciste ?

نژاد پرست واقعی

 

 

 


Ta pizza est italienne

پیتزای ایتالیایی میخوری


 


Ta démocratie est grecque.

 دموکراتیک یونا نی داری


Ton café est brésilien

قهوه برزیلی مینوشی


Ta montre est suisse

ساعت سویسی میبندی


Ta chemise est hawaïenne

لباسهایت مال هاوایی است


Tes vacances sont turques

تعطیلاتت را در ترکیه


tunisiennes ou marocaines

تونس یا مراکش میگذرانی


Tes chiffres sont arabes

از اعداد عربی استفاده میکنی


Ton écriture est latine

با حروف لاتین مینویسی

 

Et... tu reproches à ton voisin
d’être un étranger !

و به همسایه ات ایراد میگیری

که یک خارجی است

source:mej.lyon.free.fr

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط مهسا | 

Ce que les enfants pensent de leur papa !

چیزهایی که بچه ها در مورد پدرانشان فکر میکنند

à 6 ans: "papa sait tout!"

در ۶ سالگی:پدر همه چیز میداند


à 10 ans: "papa sait beaucoup de choses!"

در ۱۰ سالگی:پدر خیلی چیزها میداند

 


à 15 ans: "j'en sais autant que papa!"

در ۱۵ سالگی:من اندازه بابا میدونم


à 18 ans: "décidément, papa ne sait pas grand chose!"

در ۱۸ سالگی:بابا چیزهای خیلی زیادی هم نمیدونه


à 30 ans: "nous pourrions tout de même demander l'avis de papa!"

در ۳۰ سالگش:ما میتونستیم نظر بابا رو هم بپرسیم


à 40 ans: "papa sait quand même quelque chose!"

در۴۰سالگی:بابا یه چیزهایی میدونه(نه بابا )


à 50 ans: "papa a raison!"

در ۵۰ سالگی:بابا حق داره


à 60 ans: "ah! si nous pouvions encore le demander à papa!"

در۶۰سالگی:کاش ما باز هم میتوانستیم از بابا بپرسیم

source:naute.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/23ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط مهسا | 

L’homme et l’enfant

Un homme tomba dans un trou et se fit très mal.

 

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد

 

  Un Spiritualiste le vit et dit : Vous avez dû commettre quelque péché.

 

روحانی او را دید و گفت:حتما گناهی انجام داده ای

  Un Scientifique calcula la profondeur du trou.

یک دانشمند عمق چاه را اندازه گرفت

  Un Journaliste l’interviewa sur ses douleurs.

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

  Un Yogi lui dit : Ce trou est seulement dans ta tête, comme ta douleur.

یک یوگیست به او گفت:این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند(در واقعیت وجود ندارند)

  Un Médecin lui lança deux comprimés d’aspirine.

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت.

  Une Infirmière s’assit sur le bord et pleura avec lui.

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد

  Un Thérapeute l’incita à trouver les raisons pour lesquelles ses parents le préparèrent à tomber dans le trou.

یک درمانگر او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند.

  Une Pratiquante de la pensée positive l’exhorta : Quand on veut, on peut !

یک تمرین کننده فکر مثبت او را نصیحت کرد که:خواستن توانستن است

  Un Optimiste lui dit : Vous auriez pu vous casser une jambe.

یک فرد خوشبین به او گفت:ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی(این مامان بزرگ من بوده)

Puis un enfant passa, et lui tendit la main...

سپس کودکی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد

Anonyme

source:www.cheztom.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط مهسا | 

سلام دوستان گل

اول از همتون به خاطر نظر هایی که نمیذارید ممنون( به جز چند نفرکه خیلی مخلصیم)

دوم اینکه به علت بیکاری و علافی تصمیم گرفتم که یه وبلاگ به زبان نه چندان شیرین آلمانی بزنم میخواستم یه نظرخواهی کنم که دوست دارید که اون وبلاگ هم به سبک این وبلاگ باشه؟به همین مضخرفی یا مظخرفی یا شایدم مزخرفی(من ۲ سال تو کف املای این کلمه موندم ) یا اینکه دوست دارید اون وبلاگ آموزش زبان آلمانی باشه یعنی از ابتدا (الفبا)

حتما توی نظر هایی که نمیذارین اینو هم بگید حتما ترتیب اثر میدم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط مهسا | 

Chance ou malchance ?

Il y avait en Chine, un vieux cultivateur qui possédait un vieux cheval pour labourer son champ. Un jour, le cheval s'enfuit dans les montagnes et tous les voisins vinrent sympathiser avec le vieil homme à cause de sa malchance. Mais il leur dit:

 

روزی روزگاری کشاورز پیر ی در چین زندگی میکرد که اسب پیری داشت که کارهای مزرعه اش را انجام میداد.یک روز اسب به کوهستان ها فرار کرد و تمام همسایه ها آمدند تا با پیر مرد به خاطر بد شانسی اش همدردی کنند.اما او به آنان گفت:



- Chance ou malchance, qui peut le dire?

 

شانس یا بد شانسی چه کسی میتواند بگوید؟



Une semaine plus tard, le cheval revint des montagnes emmenant avec lui une horde de chevaux sauvages et alors les voisins vinrent le féliciter à cause de sa chance. Il leur dit encore:

 

یک هفته بعد اسب از کوهستان برگشت در حالی که با خودش یک گله اسب وحشی آورده بود و همه همسایه ها آمدند تا به خاطر شانسش به او تبریک بگویند.او باز هم به آنان گفت:



- Chance ou malchance, qui peut le dire?

 

شانس یا بد شانسی چه کسی میتواند بگوید؟



Puis, alors que son fils essayait de dompter les chevaux sauvages, il tomba et se cassa une jambe. Tout le monde y vit de la malchance. Mais pas le cultivateur qui leur dit une fois de plus:

 

بعد زمانی که پسرش میخواست آن ها را تربیت کند زمین خورد و پایش شکست .همه آن را به عنوان یک بد شانسی میدیدند.اما نه کشاورز که هنوز هم میگفت:



- Chance ou malchance, qui peut le dire?

شانس یا بد شانسی چه کسی میداند؟



Quelques semaines plus tard, l'armée arriva dans le village et tous les jeunes aptes à faire la guerre furent conscrits. Quand les officiers virent le fils du cultivateur avec sa jambe cassée, ils le laissèrent libre. Était-ce une chance ou une malchance
Qui peut le dire?

چند هفته بعد ارتش به دهکده آنان رسید و تمام جوانان مستعد جنگیدن را ازمایش میکردند.هنگامی که افسران سپاه پسر کشاورز را با پای شکسته اش دیدند او را آزاد گذاشتند.آیا این شانس بود یا بد شانسی چه کسی میتواند بگوید ؟(اند فلسفه)



Tout ce qui apparaît comme une malchance peut-être une chance déguisée. Et ce qui apparaît comme une chance, peut être une malchance déguisée. Nous sommes donc sages quand nous laissons à Dieu de décider de ce qui est bon et de ce qui est mauvais, et nous Le remercions de ce que toute chose finit par être changée en bien pour ceux et celles qui L'aiment.

 

تمام چیز هایی که به عنوان بد شانسی ظاهر میشود ممکن است یک شانس پنهان باشد .و چیزهایی که شانس به نظر میرسد ممکن است بد شانسی مخفی باشد.بنابراین ما خیلی دانا هستیم اگر به خدا اجازه دهیم که تصمیم بگیرد چه چیز خوب و چه چیز بد است.و از او تشکر کنیم که همه چیز به بهترین نحو برای کسانی که او را دوست دارند پایان میپذیرد.

Auteur inconnu

source:www.naute.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط مهسا | 

Quelques mots d'enfants'

سخنانی از بچه ها

" Avec quelle main tu dessines à l'école ? "
" Avec ma mienne. "(Clara 3 ans)

 

با کدام دست توی مدرسه نقاشی میکشی؟

با دست خودم(کلارا ۳ ساله)

 

" Cédric, si tu me dis encore une fois " pourquoi ", je me fâche. "
" Pourquoi maman ? " (Cédric 2 ans)

 

سدریک اگه یه باره دیگه بگی چرا عصبانی میشم

-چرا مامان؟ (سدریک ۲ ساله)

 

La grand'mère vient de mourir et tout le monde est triste.
Claire va voir son grand-père avec un grand sourire et lui dit :
" T'as tellement de chance toi! T'es si vieux que tu vas mourir
bientôt et tu seras le premier à la revoir " (Claire 5 ans)

 

. مادر بزرگ تازه فوت شده و همه ناراحتند کلر پیش پدر بزرگ میه و میگه:تو خیلی خوش شانسی

تو خیلی پیری و به زودی میمیری و اولین کسی خواهی بود که او را می بینی(کلر ۵ ساله)

 

" S'il te plaît, maman, je voudrais une petite soeur. "
" Mais, chérie, papa ne veut pas maintenant. "
" On n'a qu'à lui faire la surprise... "(doriane 6 ans)

 

"خواهش میکنم مامان من یک خواهر میخواهم"

"اما عزیزم بابا الان بچه نمیخواد"

"خب ما غافلگیرش میکنیم"(دورینا ۶ ساله)

 

source:chezmaya.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 7:38 قبل از ظهر  توسط مهسا | 
Mauvaise journée !

La prochaine fois que vous aurez une mauvaise journée, pensez à ce pauvre type !

دفعه بعد که یه روز افتضاح داشتید به این آقا فکر کنید(و خدا رو شکر کنید)

 source:www.naute.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/10ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط مهسا | 
Une photo incroyable !

Une photo incroyable !

Si vous regardez cette photo assis devant votre ordinateur, M. Furieux est à gauche et M. Calme est à droite. Maintenant levez-vous et reculez d'environ trois mètres. Ils changent de place !

یک تصویر باور نکردنی

 

اگر همان طوری که جلوی کامپیوترتون نشستید به این عکس نگاه کنید شخص سمت چپ عصبانی و سمت راست آرامه حالا 3 متر برین عقب تر و ببینید که جا هاشون عوض میشه

source:www.naute.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/10ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط مهسا |